الشيخ عباس القمي
662
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
چشم در آن جزيره . و هيچ حيوانى در آنجا عبور نمىكرد و پيوسته از زير او دود بد بويى بلند مىشد ، چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مىآيند از جبرئيل پرسيد كه ارادهء كجا داريد ؟ گفت : چون حقّ تعالى نعمتى به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت فرموده است ، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم . ملك گفت : اى جبرئيل ! مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براى من دعا كند تا حقّ تعالى از من بگذرد . پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد تهنيت و تحيّت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد . حضرت فرمود كه : به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد . فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد ، بال بر آورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت . عرض كرد : يا رسول اللّه ! همانا زود باشد كه اين مولود را امّت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتى كه از او به من رسيد مكافاتى است كه هر كه او را زيارت كند من زيارت او را به حضرت حسين عليه السّلام برسانم ، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم ، و هر كه بر او صلوات بفرستد من صلوات او را به او مىرسانم . « 1 » و موافق روايت ديگر : چون فطرس به آسمان بالا رفت ، مىگفت : كيست مثل من و حال آن كه من آزاد كردهء حسين بن علىّ و فاطمه و محمدم عليهم السّلام ؟ « 2 » ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السّلام فاطمه عليها السّلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرضعى طلب كرد ، يافت نشد ، پس خود آن حضرت تشريف آورد به حجرهء فاطمه عليها السّلام و انگشت ابهام
--> ( 1 ) امالى صدوق ، ص 84 ؛ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 243 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 245 به نقل از مناقب ، ج 4 ، ص 75 .